سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۷

آوین بودن



اسمت چیه؟ ا
(در حالیکه با انگشت به خودش اشاره می کنه) موا اوین : من آوین . بعد مکثی می کنه لباسش رو می زنه بالا، با انگشت می زنه به خودش بعد می گه موا اوین (خود خودش)!!ا


روی شیشه رو با ماژیک نقاشی کرده، می گم (با لحن بسیار جدی) کی رو شیشه نقاشی کرده؟ وسط حرفم می پره و می گه موا اوین
(البته با لحن بسیار خوشحال).ا

روی پاهاش، ناخنهاش و دستهاش نقاشی کشیده تقریباً جای خالی باقی نمونده باز با همون لحن بسیار جدی می گم چه کار می کنی؟ با لحن بسیار بی خیال و مطمئن می گه سه پیه د آوین: این پای آوینه (اختیارش رو دارم)!!ا


می گه دل آوین درد می کنه. می گم دلت درد می کنه؟ می گه نه دل آوین درد می کنه !!ا

دراز کشیده برای خودش آروم آروم چیزی رو زمزمه می کنه. می رم کنارش و موهاش رو ناز می کنم . روش رو بر می گردونه می گه مامان آوین رو ول کن!!ا

توی آینه یهو چشمش به خودش می افته خوشحال می شه و می گه آوین ا بل ( اوین خوشگله) !ا



سه‌شنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۷

یک بعد از ظهر بهاری


بخواب وقتی بیدار بشی می ریم بیرون دوچرخه بازی.ا
سر جایش چرخی می خورد، پتو به پایش می پیچد، کلافه با موهای در هم بر هم از این پهلو به آن پهلو می شود. معلوم است خوابش نمی آید. آرام کنارش دراز می کشم دستهایش را محکم دور گردنم حلقه می زند و نوک دماغش را به پیشانیم می چسباند بعد آرام آرام سرش را پایین می آورد. حالا دو تا چشم چپ شده می بینم که توی چشم های من زل زده خنده ام می گیرد. یک خنده شیطنت آمیز می کند و بلند می شود.ا
باز هم سعی می کنم وعده بعد از خواب بدهم .ا
بعد از اینکه بیدار شدی با همدیگه شکلات می خوریم.ا
دوباره شارژ می شود و دوباره یک دستش را دور گردنم محکم حلقه می کند و دوباره چشمهای چپ شده جلوی چشمهایم ظاهر می شود. سعی می کنم جدی باشم نمی خندم و چشمهایم را هم می بندم چند دقیقه می گذرد. نفسهایش آرام شده گمانم خوابیده باشد. آرام چشمهایم را نیمه باز می کنم انگشت اشاره اش نزدیک است کورم کند...........ا
باز هم چشمم را می بندم . یک دستش را در دستم می گیرم، چند دقیقه می گذرد دستش سنگین می شود این بار حتماً خوابیده و لابد دارد خواب دوچرخه بازی و شکلات می بیند!
ا


شنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۷

در هم !ا

ماهی:ا
این روزها هر بار که می روم دنبال آوین توی کمدش یک کاردستی پیدا می کنم که با کمک مربیش درست کرده. می دانم که اینها محصول هوای بارانی و خنکی هستند که اجازه بیرون رفتن را از بچه ها می گیرد. خوب بهترین راه برای سرگرم کردن بچه های این سن که یک ریز ورجه وورجه می کنند و یک جا بند نمی شوند هم نقاشی کردن و کاردستی درست کردنه.ا
ماهیش را که روی بدنش را با برچسب های رنگی تزیین کرده به زور از من می گیره. باد شدیدی میاد و ماهی از دست های آوین رها می شه و نزدیکه که از بالای پل بیفته وسط ماشین ها که یک نفر نجاتش می ده. دوباره حرکت می کنیم باز هم ماهی توی هوا شناور می شه! بهش نشون می دهم چطوری باید محکم توی دستهاش نگهش داره و خودم هم حواسم هست. می بینم در حالیکه سرش را آرام و البته با شیطنت بلند کرده به من نگاه می کنه و انگشتهاش هم آرام آرام شل می کنه! آهان پس بلدی چطوری نگه داری ولی بدت نمیاد چند تا آدم بزرگ را دنبال ماهی کاغذیت روانه کنی!!
ا


کتابخانه:
ا
کتابخانه رفتن و کتاب انتخاب کردن و امانت گرفتن یک سر یک داستان درازه و کتاب پس دادن سر دیگرش. هر بار در حالیکه اشک می ریزه کتابها را به کتابخانه دار پس می ده. اگر بر حسب اتفاق یکی از کتابهایی را که قبلاً امانت گرفته ایم دست یکی از بچه ها ببینه زود به من می گه این کتاب منه!!!ا


سالاد:
ا
هوا بارانیه، همونطور که دستش را از توی کالسکه به ردیف شمشادهای خیس کنار خیابون می کشه به من نگاهی می ندازه و می گه مامان سالاد!!!!!!!!!!!ا



ا به سه ده:
ا
توی خیابون هر بار که چشمش به پلاک ماشین ها می افته می گه آ به سه ده!ا




رایان


تولدت مبارک رایان کوچولو!ا



یکشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۷

آوین و تلویزیون


تام و جری را از یکی از کانالهای تلویزیونی برایش پیدا کرده ام ناخواسته روشنش می کنم و ناخواسته عاشقش می شود! خیلی دوست نداریم از این کارتونهای بزن و فرار کن که هیجان کاذب ایجاد می کنند و اعصاب خرد کن هستند بییند. دشمنی کور موشی شیطون و گستاخ که حتی گربه وقتی قصد خوردنش را هم ندارد بی کار نمی ماند لج ما آدم بزرگ ها را که در می آورد و راستش خیلی وقتها بدم نمی آید قسمتی هم وجود داشت که گربه حسابی خدمت موش را می رسید!
انتخاب برنامه تلویزیونی مناسب برای بچه ها دقت و حوصله زیادی می خواهد.مدت زمانی هم که بچه ها ساکت و راکد جلوی تلویزیون می نشینند یا مثل آوین می ایستند، مهم است. من تا الآن حتی سه چهار تا کانال تلویزیونی برای بچه های سن آوین نتونستم پیدا کنم، بی بی تی وی را هم که خیلی ها از آن راضی هستند نتوانسته رضایت ما را جلب کنه . ما اینجا بی بی تی وی فرانسوی آبونه هستیم با برنامه هایی بی تنوع که از صبح تا شب تکرار می شوند ، یا شعرهایی که به فرانسه ترجمه شده اند و خیلی موزون و آهنگین نیستند و همین طور برنامه هایی که شاید بیشتر برای بزرگترها ساخته شده (مثل برنامه آموزش بازی با بچه ها با وسایل ساده).
به هر حال دختر ما که تام و جری را دوست داره و البته شکار کروکودیل در آفریقا و رقص های بومیان تانزانیا و برنامه های راز بقا با صحنه های هیجان انگیز و پر تب و تاب که فریاد اوه لالایش (چیزی شبیه همون ای وای) را بالا می بره و اگر دیر برسیم به نشانه اعتراض تلویزیون را از اون بالا پرت کرده روی زمین.
از تبلیغات تلویزیون، که حتی وقتی بی صبرانه !!منتظر شنیدن سخنرانی جناب سارکوزی هستیم، هم مجبوریم اول آنها را ببینیم خیلی خوشش میاد. مخصوصاً محصولات شکلاتی یا آغشته به شکلات که هر بار وقتی آب دهانش را قورت می ده می گه اپخه (یعنی بعداً می خوریم) و بعد تا بعداً اونقدر تصویر شکلات و ماست و بیسکویت می بینه که یادش می ره اپخه چی می خواسته بخوره!
حالا کم کم می فهمم نداشتن تلویزیون در فرانسه یک ژست روشنفکری نیست، اعتراض آرام و متمدنانه به رسانه ای است که نتوانسته به نیازهای همه مخاطبان (کودک و بزرگسال) به درستی پاسخ بده. اعتراض به حضور پدیده ای است که با سوء استفاده از قدرتی که در دست دارد وارد حریم خصوصی افراد شده و خواسته یا ناخواسته سعی در برهم زدن تعادل و توازن آن دارد. تصمیم عاقلانه والدین برای کنترل درست تربیت بچه ها و جلوگیری از اتلاف وقت و انرژی است.

منبع عکس