مادری
مادری....
کسی می داند آیا پشت این کلمه آهنگین مهربان چه دنیای عجیب و غریب و درهم برهمی وجود دارد! دنیایی با موجودات عصبانی که به کوچکترین اشتباه سر می کشند و فریاد می زنند. دنیای موجودات خوفناک که شبها خواب را بر چشمت حرام می کنند بس که تصاویر ترسناک حهالتت را نشانت می دهند. دنیایی که با وسواس دنبال کاستی هایت می گردد و به رخت می کشد و دست از سرزنش کردنت بر نمی دارد. دنیای که سعی می کند از انسانی به نام مادر فقط همان مادرش بماند یک مادر توخالی که انگار هیچ وقت هیچ چیز دیگری نبوده و هیچ چیز دیگری هم نباید باشد!
یک وقتهایی آدم دلش می خواهد به اندازه یک مامان لاک پشت، یک مامان ماهی یا چه می دانم یک مامان قورباغه شجاعت داشته باشد. بچه هایش را با آرامش و اطمینان بسپرد به دست شن های گرم، آبهای آبی یا حتی برکه گل آلودی که وسط یک جاده کامیون رو سبز شده است. بسپرد به دست زندگی بی آنکه هر لحظه دست و دلش بلرزد و فکرش هزار راه برود.
آدم دلش می خواهد حداقل یه اندازه یک مامان فیل جسارت داشته باشد و لگد بزند به بچه نوپایش تا یاد بگیرد روی پای خودش بایستد و بعد خودش برود کنار و فقط تماشا کند.
آخر هیچ کس باور می کند این عنوان نازنین این همه نانجیب بازی در بیاورد و به بند بکشد یک آدمی را که تا قبل از این برای خودش بی دغدغه زندگی می کرده!
