اینجا ایران است
وقتی که بر می گردی با یک سوال بزرگ روبرو می شوی که هر کس یک جوری می پرسدش یکی سرشار از کنجکاوی دیگری آمیخته به ترحم یکی هم از روی عادت و کاملا بی تفاوت و بدون اینکه حتی منتظر جوابی باشد. دیگر می دانم که باید لبخند بزنم و فلسفه بافی به هیچ کار نمی آید اینجا هیچ جوابی هیچ کس را قانع نمی کند. جواب همین است اینجا جای ماندن نیست هر کس هم که رفت اشتباه است اگر برگردد. درست یا غلطش را کاری ندارم اما خیلی غمگین است که برگشتن به کشور خودت یک اشتباه تلقی شود.
چشمهایم را نبسته ام آنقدر هم غرق خوشبختی های توهمی نشده ام که ریشه این سوالهای سرزنشگر را نبینم. این روزها خیلی گذرمان به بیمارستان افتاده هنوز صحنه آن مادر ساک به دستی که فرزند کوچکش را در یکی از بهترین بیمارستانهای تهران به دوش می کشید و درمانده از یافتن کسی بود که پاسخی دهد، از یادم نمی رود. یا آن کارگری که از ساختمان نیمه ساز در همسایگی خانه پدری سقوط کرد، همان که دور تا دورش بزرگ نوشته اول ایمنی بعد کار. نمی شناسمش هیچ کس نمی شناسدش همکار افغانیش به پدر گفته بود بچه کوچکی دارد و بغضش شکسته بود.
هوا آلوده است، آب هم. تهران ترافیک دارد. نمی دانم چه کسی مهندسی کرده اما برای طی کردن کوتاه ترین مسیرها عجیب ترین راه حل ها وجود دارد با ورود ممنوع ها و یک طرفه های نامفهوم. خیلی چیزهای دیگر هم هست اما گمان نمی کنم راه حلش گریختن از اوضاع باشد.
فرانسه زیبا بود. هوای کوهستانی لطیف داشت. آرام بود و منظم. مردم لبخند می زدند و بی تفاوت نبودند. تو را همانطور که هستی می پذیرفتند. از همه مهمتر هیچ وقت تنها نبودی و دوستان همدلی داشتی که نایابند . اما خوب مساله اینجا بود که هیچ وقت هم احساس تعلق خاطری نبود حتی به اندازه ذره ای و تو همیشه فکر می کردی آنجا کشور دیگران است......
همه می گویند آینده بچه ها! بچه ها را هم فقط امکانات نیست که خوشبخت می کند خوشبختیشان بدون حضور دستهای گرم وقلبهای تپنده یک چیزی کم دارد. من هیچ وقت حس نکردم که بچه های اینجا کمتر از بچه های فرانسه خوشحالند.
هوا آلوده است، آب هم. تهران ترافیک دارد. نمی دانم چه کسی مهندسی کرده اما برای طی کردن کوتاه ترین مسیرها عجیب ترین راه حل ها وجود دارد با ورود ممنوع ها و یک طرفه های نامفهوم. خیلی چیزهای دیگر هم هست اما گمان نمی کنم راه حلش گریختن از اوضاع باشد.
فرانسه زیبا بود. هوای کوهستانی لطیف داشت. آرام بود و منظم. مردم لبخند می زدند و بی تفاوت نبودند. تو را همانطور که هستی می پذیرفتند. از همه مهمتر هیچ وقت تنها نبودی و دوستان همدلی داشتی که نایابند . اما خوب مساله اینجا بود که هیچ وقت هم احساس تعلق خاطری نبود حتی به اندازه ذره ای و تو همیشه فکر می کردی آنجا کشور دیگران است......
همه می گویند آینده بچه ها! بچه ها را هم فقط امکانات نیست که خوشبخت می کند خوشبختیشان بدون حضور دستهای گرم وقلبهای تپنده یک چیزی کم دارد. من هیچ وقت حس نکردم که بچه های اینجا کمتر از بچه های فرانسه خوشحالند.
به هر حال اینجا هستیم به درست و نادرست بودنش هم فکر نمی کنم زندگیم پر است از لذت هایی که سالها از آن دور بوده ام. آدمهایی که دوستشان دارم، جاهایی که همیشه توی خوابهایم می دیدمشان. امروزم این است دوست ندارم به آینده ای که هنوز نیامده بفروشمش.
